اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1

    عضو كوشا
    تاریخ عضویت : جنسیت December 2015
    صلوات : 97880 دلنوشته : 72
    برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی... آغاز اصالت خوب همین است که... نخواهی چیزی باشی که نیستی
    نوشته : 145 تشکر : 20
    مورد تشکر: 58 در 44 پست
    دریافت : 0 آپلود : 0
    وبلاگ : 0
    خادم مهدی آنلاین نیست.

    جوابیه حضرت علی ع به جوان اهل یهود




    محمدبن یعقوب کلینی درباب نص بر ائمه اثنی عشر ازکتاب کافی نقل میکند فردی بنام ابوطفیل که برجنازه ابوبکر حاضر بوده چنین روایت کرده که دران روز که ابوبکر ازدنیا رفته بود ومردم با عمر بیعت کرده بودند علی بن ابیطالب درناحیه ای تنها نشسته بود دراین هنگام جوانی از اهل یهودازنسل هارون بن عمران برادر موسی ع پیدا شدصورتی بسیار جمیل داشت ولباسهای نیکو پوشیده بود آمدتامقابل عمربن خطاب ایستاد وگفت تو داناترین این امتی به کتاب خدا وامر محمدمصطفی عمر جواب نگفت سربزیر انداخت جوان هارونی کلام خود را اعاده کرد عمر گفت چیکار داری وبرای چه این سوال میکنی ؟گفت من دردین خود به شک افتاده ام وبرای طلب حق نزد تو امده ام ومرا مسائلی هست اگر جواب گفتی داخل دین اسلام میشوم عمر اشاره کرد به امیر المومنین علی ع هرچه میخواهی برو از ان جوان بپرس جوان هارونی گفت این کیست که مرا بسوی او دعوت مینمایی؟گفت این علی بن ابیطالب عم پیغمبرماست پدر حسن وحسین وزوج فاطمه بنت رسول الله جوان هارونی امدمقابل امیر المومنین گفت انچه را که عمر درباره تو گفته همین طور است فرمود بلی عرض کرد من از سه مسئله وسه مسئله ویک مسئله ازشما میپرسم حضرت فرمود چرا نگفتی من هفت مسئله دارم؟عرض کرد از این هفت مسئله سه مسئله میپرسم اگرجواب گفتی آن سه مسئله دیگر را میپرسم واگر جواب نگفتی میدانم که درمیان شما عالم نیست حضرت فرمود اگر مسائل تورا جواب گفتم ازکجا برتو معلوم میشود که من درست گفتم یانه هارونی دست برد درمیان استین خود وکتابی بیرون اورد گفت این کتاب به خط جدم هارون املاء موسی بن عمران به من ارث رسیده وجواب این مسائل دراین هست حضرت فرمود تو را قسم میدهم به خدا ی که اورا پرستش میکنی که اگر من موافق انچه درکتاب تو هست جواب بدهم داخل دین اسلام میشوی جوان عرض کرد برای همین امده ام حضرت فرمود اکنون سوال کن گفت به من خبر بده از اول قطره خونی که بر زمین ریخت واول چشمه ای که بر زمین جاری شد واول شجره ای که درزمین غرس شد واول سنگی که درزمین نصب شد حضرت فرمود شما حضرات یهود گمان میکنید خون هابیل بوده است که قابیل اورا کشت ولی چنین نیست بلکه اول قطره خون از حواء بود هنگام وضع حمل او بر زمین ریخت واما شما گمان میکنید اول چشمه ان ابی است که زیر صخره بیت المقدس است چنین نیست اول چشمه اب حیوه بود که خضر از او اشامید وزندگانی یافت واول حجر شماگمان میکنید صخره بیت المقدس است وچنین نیست بلکه حجر الاسود است که ادم با خود اورد واول شجره که شما فکر میکنید زیتون است چنین نیست بلکه نخله عجوه است که ابوالبشر از بهشت با خود اورد ودر زمین غرس کردودرسایه او ساکن میشد حضرت فرمود ازن مسائل دیگر سوال کن گفت مرا خبر بده از برای پیغمبر چند وصی میباشد ودرکدام بهشت منزل اوست وچه اشخاص با او ساکن هستند حضرت فرمودبرای پیغمبر دوازده وصی میباشد که خلاف مخالفین به انها ضرر نمیرساند ومنزل رسول خدا درجنت عدن که رفیع ترین منازل جنت است میباشد وکسانی که بااودرجنت ساکن میباشند همین دوازده وصی است اولیشان منم واخر مهدی ال محمد جوان هارونی گفت راست گفتی حضرت فرمود سوال بعد را بپرس عرض کرد شما که وصی پیغمبری چند سال بعد از او عمر میکنی وبه مرگ خود میمیری یا شهید میشوی حضرت فرمود من بعد از رسول خدا سی سال عمر میکنم وپس از سی سال ضربتی بر فرق من خواهند زد که محاسن من به خون سرم خضاب خواهد شد جوان هارونی از این پاسخ ناله اش بلند شد گفت اشهدان لا اله الاالله اشهد ان محمد رسول الله سپس امیر المومنین اورا به خانه بر وتعالیم دین به او اموخت***************برگرفته از کتاب قضاوتهای امیر المومنین علی ع مولف شیخ ذبیح الله محلاتی

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال یار غائب