اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1

    کاربر توقیفی
    تاریخ عضویت : جنسیت November 2015
    نوشته : 2 تشکر : 7
    مورد تشکر: 5 بار در 1 پست
    دریافت : 0 آپلود : 0
    وبلاگ : 0
    nima8 آنلاین نیست.

    دلنوشته برای مهدی فاطمه...




    چه روز دلگیری...
    چه روزهای سردی بی حضور گرم تو
    نمیدانم چه روزیست...
    بوی خدارا حس میکنم...
    بوی بهشت...
    نمیدانم تو منتظر مایی ..
    یا ما منتظر توییم....
    درانتظار باران نیستم...
    چه انتظار عجیبی...
    توکه نیستی باران به چه کارم می اید..
    امروز عطر باران را حس میکنم..
    چه بوی خوشی دارد..
    بوی بهشت...
    از این دلتنگی...
    از این بغض...
    دلم اشوبی ست..
    بی قراری میکند..
    میدانی..
    دلتنگ یوسف زهراست..
    چه جمعه ها که غروب شد با انتظارت و نیامدی..
    کجایی عزیز دل زهرا..
    میشود تا زنده ام تو بیایی...
    اگر امدی ومن زیر خروارها خاک خوابیده بودم..
    زنده ام کن تا در حضورت بمیرم...
    شبها دلم سنگینی میکند..
    در ارزوی دیدن رویایی از تو چشم بر هم میگذارم...
    میگویند تو حال مارا میدانی...
    نمیدانم..شایدتوهم فراموشمان کردی...
    به دستای گنه کارمان نگاه مکن..
    دلهایمان را ببین که دلتنگ توست..
    توکه نیستی...
    روزها گونه مظلومان سرخ ست..
    شبها گلویشان پر بغض...
    روزها صدای گریه مادر می اید...
    و شبها بغض چشمان پدر..
    این چشمها دیگر توان گریه ندارد..
    هر شب با خدا حرف میزنم..
    از تو گله دارم که مارا نگاهی نمیکنی..
    خدا میگوید...منتظر باش...
    اما به دلم چه بگویم...
    او که نمیفهمد...
    شب که میشود سراغ تورا میگیرد..
    دلتنگ تو میشود...
    میدانی که جز تو کسی را ندارم...
    تنهای تنهایم در این ماتم کده..
    نمیدانم چرا دلم پر میکشد برای دیدنت..
    چشمهایم بی بهانه می گریند..
    نمیدانم کجایی..
    نمیدانم تا زنده بودنم تورا خواهم دید یا نه...
    نمیدانم لایق دیدنت هستم یا نه...
    هیچ نمیدانم مهدی جان...
    هیچ...
    تنها یک چیز میدانم...
    دلم به اندازه یک عالم تنگ ست...
    گلویم به اندازه اسمان بغض دارد..
    کاری جز انتظار تو نمیدانم...
    بیا و این قلب پر از اشوبم را..
    ارام کن...
    بیا و این بغض را بشکن...
    که دیگر توان دوری ات را ندارم...
    nima.....

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال یار غائب