اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1

    عضو آشنا
    تاریخ عضویت : جنسیت January 2016
    صلوات : 14 دلنوشته : 1
    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم/چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
    نوشته : 27 تشکر : 0
    مورد تشکر: 14 در 8 پست
    دریافت : 0 آپلود : 0
    وبلاگ :
    یا حکیم آنلاین نیست.

    مادر کنار صحن شما تربیت شدیم (مرثیه وفات بانوی کرامت)





    بسم الله الرحمن الرحیم


    همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
    لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

    وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

    تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

    هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

    بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

    با شور شهر فاصله دارم کنار تو

    احساس وصل میکند آدم کنار تو

    حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

    در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

    با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

    روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

    تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

    از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

    در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

    خونین تر است ماه محرم کنار تو

    مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

    داریم افتخار که همشهری ات شدیم

    ما با تو در پناه تو آرام می شویم

    وقتی که با ملائکه همگام می شویم


    بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

    مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

    زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

    تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

    باران میان مرمر آیینه دیدنیست

    این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

    مرغ خیال سمت حریمت پریده است
    یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

    خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

    جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

    اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

    چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

    من روی حرف های خود اصرار میکنم

    در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

    ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

    عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

    اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

    ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

    قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

    باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

    بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

    ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

    از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

    از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

    اگر که صحن و سرایت نبود روی زمین
    مزار مادرمان فاطمه نشانه نداشت

    کسی شبیه تو محو برادرش نشده است
    کسی شبیه تو رفتار زینبانه نداشت

    از پی برادر خود بال و پر زدی اما
    سری مقابل تو روی نیزه خانه نداشت

    سرت به چوبه محمل نخورد شکر خدا
    شکوه چادرتان رد تازیانه نداشت

    برادر تو به دستت امانتی نسپرد
    میان قافله خورشید نازدانه نداشت

    در آن سیاهی شب دست می‌کشد زینب
    به گیسوان همان دختری که شانه نداشت

    نفس نفس به لب یار خیزران می‌خورد
    و جز تلاوت قرآن او بهانه نداشت

    نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می‌آید
    نفس هایم گواهی می دهد بو تو می‌آید

    شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
    و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

    حدود ساعت سه جان من می‌رفت آهسته
    برای غرق در دریا شدن می‌رفت آهسته

    حدود ساعت سه، من، عقیله، دختر حیدر
    چنان مرغی که پرپر می‌زند به خاک و خاکستر

    حدود ساعت سه، من پریشان آمدم با سر
    ولی مثل همیشه باز از من زودتر مادر

    حدود ساعت سه دیدمت بر خاک و خاکستر
    ولی عریان، نه پیراهن، نه عمامه، نه انگشتر

    بخواب آهسته از اینجا به بعد ماجرا با من
    خیالت جمع، ای دریای غیرت، خیمه ها با من

    دارد دل ما راه نجاتی دیگر
    در مشهد و در قم عتباتی دیگر

    بر بانوی باکرامت قم صلوات
    بر شاه خراسان صلواتی دیگر
    حمیدرضا برقعی


    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    ویرایش توسط یا حکیم : 21/01/2016 در ساعت 13:12

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

کانال یار غائب